سفارش تبلیغ
صبا ویژن

کیمیای ناب


این روزهای ما هوا سرد است، مثل سالهای قدیم؛ سرد است و مهربان!
صبح ها مه آلود است و ظهر آفتابی و شب سردِ ملایم.
هر هفته باران داریم و سقف خانه مان چکه می کند؛ مثل روزهای قدیم.
پیرزن تکیه داده بود بر دیوار پیاده رو و کیسه لیموشیرین و سیب در دست داشت و آرام خوابیده بود.
خوابیده بود زیر حرارت خورشید زمستان مهربان.
خوابیده بود با تمام رویاهایش با تمام آرزوهای دست یافته روزهای جوانیش.
و آنطرف تر دقیق مقابل پیرزن دخترکی ایستاده بود. با پاشنه بلند خیلی بلند.
دقیق مقابل پیرزن .
آری دقیق مقابل پیرزن
مقابل عقایدش
مقابل آرزوهایش
و همه آرمانهای جوانیش!

 

پیرزن

و

پیرزن خوابیده بود آرام با چار قد زیبایش  و همه چین و چروک های صورتش.
و فقط به او می نگریستم.
در حالی که دخترک می رفت و به همراهش همه نگاههای آن حوالی و من به پیرزن می نگرستیم
به چارقدش
فکر می کردم به آرامشش
و به پاشنه بلند کفش دخترک
و از کنار هردو شان گذشتم.
چارقد: شالی است که زنان به پیشانی می بیندند.
برای دیدن چارقد به این تصویر توجه نمایید.

http://kimiaynab.parsiblog.com/Files/71.jpg